تبليغاتX
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد

کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد

در عمق چشمانم شرابی است همیشگی،

ناچیز است،

چشمانم را شهلا نمی کند،

اما تو را مست میکند ،

همین کافی است.

شاد میشوی و چشمانم را بوسه باران کنی

تو را و زندگی را عاشقانه تر میبینم

چشمانم را که میبوسی!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

فاصله بین

"من"   و   "تو"

همین   "و"   ی است

  که

"من"  و   "تو" را

 به هم وصل میکند

.

.

.

.

و این "و" شاید همان هایی هستند

که مخلصانه میخواهند من و تو را به هم برسانند

.

.

.

.

از همه "و" ها بیزارم

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

حرف های ناگفته ام بغض شده اند،

و هر لحظه امکان دارد خفه ام کنند

نه با اشک این بغض پایین رفت

و نه با جیغ زدن بیرون آمد

چه کنم

؟

؟

؟


شاید با قورت دادن هسته خرمای مجلس ترحیم ام،

این بغض بترکد

.

.

.

 این دیس خرما کو؟؟

من فقط یک دانه خرما می خواهم!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

نوازشم کن

.

.

.


نترس،


تنهایی واگیردار نیست.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

شکستند دل نازکم ، بس نبود؟!

تفال به قران زدند ، بس نبود؟!



ببافتند آسمان و ریسمان به زحمت به هم ،

برایم خدایی این همه درد ،بس نبود؟



بگفتند که صد جد آنسوتر اش

چنین و چنان کرده اند، بس نبود؟



به جرم نکرده محکوم شدم

بگفتند جلف و لا یعقل است، بس نبود؟!


هنوزم تو خواهی صبوری کنم؟

شب و روز من شد سیه ، بس نبود؟!



نه دیگر بس است، هر چه دیدم بس است!

نه دیده، که هر چه شنیدم بس است!



 بدان گرچه تا بینهایت  نکویی کنم

چنان سنگدل اند که فریاد برارند ، بس نبود!!











+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

lonely birthday

because of you

i am crying

you are too cool

lonely birthday
i am crying

خانه ام تاریک است
خبر از نور و گل و شادی نیست
نقشی از من هم
در یادی نیست
شمع ها خاموش اند
همه جا غرق سکوت
و کسی در شب میلادم، مهمانم نیست
هیچ کس با خبر از بغض فروخورده ی من
با خبر از غم پنهانم نیست
من فقط هستم و تو
روبرویم در قاب
عکسی از خاطره هایی دور
و نگاهت که به من می گوید:
"شب تنهایی تو
من دلم گرم به طنازی عشقی دگر است"
شب میلاد من است
ماه هم از غم من بی خبر است
و نمیداند
که دراین بزم حقیر
جای تو خالی بود
آسمانم ابریست
کاش باران می زد
تا که از هق هق دور از تو نترسم اینبار
تا که مجبور نباشم با بغض
خنده ای تلخ به تو هدیه کنم
...به همان عکس ِ گرفتار به قاب
شب میلاد من است
من به اندازه ی خوشبختی تو دلتنگم
چه کسی یاد ِ من است؟
تو کجایی ای دوست؟
روح من امشب مُرد
و دلم سخت شکست
و نگاهم پی ِ غربت تر شد
کسی از راه رسید
و تو را با خود بُرد
و تو مجبور شدی
در شب میلادم
درد در جعبه ی روبان زده ات بگذاری
و کمی اشک، کمی تنهایی
تا به من هدیه کنی
و نه حتی یک شعر
و نه یک نامه ی کوتاه
که رویش بنویسی
تقدیم به تو
چشم من مانده به راه
خبری می رسد امشب ز دل ِ ساده و دریایی ِ تو؟
شب میلاد من است...

( این شعر از من نیست- فقط چون وصف الحال من بود اینجا گذاشتم- با اجازه شاعر )

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

من از بوسيدن لب هاي تو شرمي ندارم

و تو تنها وجود لايقي هستي

كه اين بازيچه سنگي

به هر ساز خوش آهنگ وبد آهنگ تو ميرقصد!

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

 
تلخی  نگاه های
 
  آن دو چشم قهوه ای
 
محو میکند
 
 خنده های  نمکین را بر لبم
 
.
.
 
اما من امروز
 
دلم  یک خیال شیرین میخواهد
 
در گوشم زمزمه کن که دوستم داری
 
من امروز دلم یک خیال شیرین میخواهد.
 
...
 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

دو سال گذشت...

پیر شدیم

دوستامون همه رفتن سراغ زندگیشون

کسی از کسی خبر نداره

باز هم به این وبلاگ ها که همچنان باقی مانده اند


عروسک اما هنوز زنده است

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

چه شيرين است
 
شكست در جنگ تن به تن با تو
 
تويي كه دوست دارمت
 
در ميداني به وسعت بازوان تو
 
  تويي كه دوست دارمت



 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

شنیدن  شعر خدا حافظی
تلخه ولی نه تلخ تر از گفتنش!

این پا و اون پا کردی که من بگم
خواستی بگی جدا بشیم اخرش!

گفتی میونمون هزار فاصله است
خواستی جدا بشیم همین اولش!

گفتی :نجیب و پاک و مهربونی
نگفتی این فیلمه تو هم بازیگرش!

ما دلمون پر از زخمای کهنه است
تو هم برو زخم تو هم رو تَرش!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

سرم سنگین شده است

نه اینکه گمان کنی

من ،عروسک شیطان رام نشدنی بیقرار،

سر سنگین شده باشم،

نه!

فقط سرم سنگین شده است.

نه اینکه فکر کنی سرم از سنگ شده است،

نه!

فقط سرم سنگین شده است.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

چشمان میشی ام
برای کبوتر دلت
چه دانه هایی از محبت و وفا
که ریخت
و در عوض
به جای جلد و رام شدن،
کبوتر دلت
چه بی حیا شد و پرید
دلم گواهی می دهد
که دیدارمان دوباره حتمی است
اتشی به پا می کنم در دلم
.
.
نه جان من
گمان مکن که اتش علامت است که راه را طی کنی!
نه!
اتش عذاب توست.

بسوزانم ان دو بال لعنتی
که بعد از این
توبه از شکستن دلی پر از وفا کنی
.
.
شنیده ام که گفته ای :
"دود اتشش نثار چشم میشی اش"
؟؟
!!
نازنین کبوتر ِ زبان نفهم ِ احمقم!!
روزگار و قلب من سیاه شده، مرا چه باک از این دود مختصر
؟؟
ماتمش برای ان کبوتران رهگذر که بعد از این
از کنار خانه دلم عبور میکنند
.
.
دانه های پر غبار و دود زده..
انقدر که فکر میکنی هم کشنده نیست.
.
.
امتحان کنید!


+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

دخترک

دلش میخواست که همه چیز را خودش تجربه کند

از تلخی ِ قهوه گرفته تا...

که ناگهان

در فنجان قهوه اش تصویر فاحشه ای را دید

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

آری....حق با توست...

 

منم آن «خودخواه ترین» دختر شهر

 

که همه مردم شهر

 

از رخ ام بیزارند...

 

چون نکردم هرگز، کامی را کامروا

 

چون که از لعل لبانم هرگز، کسی سیراب نشد!!!

 

باز هم قصه زندگی ام تکرار شد

 

باز هم همه چیز از اول...

 

این دفعه« او »هم رفت..

 

«او»،همان مرد عزیزی که مرا « خودخواه» خواند،

۰

۰

۰

هی فلانی...تو چرا اینجایی؟؟!!

 

همه از دیدن من بیزارند...

 

بس کن شیون را ...

 

و برو...

 

قعر این گور عمیق،هیچ مدفونی نیست

 

این منم عروسک سنگی و سخت

 

که در آغوش و تنش،هیچ گرمایی نیست...

 

بر لبش طعمی نیست.

 

برو جانم....برو از اینجا زود...

 

برو که جایی نمانده به تنم،که تو هم زخم زنی!

 

برو که پشت سرم، هر چه که میشد گفتند..

 

تو فقط تکراری!!!

 

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

تو کله شق،

چنان بیقرار و سرکشی !

من آنچنان ز دست کارهای تو

پر از چرا های بیجواب و مبهم ام،

که ذهن و قلب خسته ام

به سان یک چراگه وسیع در امده

که خاطرات تو مدام درآن چهار نعل میدوند.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

اینقدر

 بهم نزن حال مرا

صدایش آزارم میدهد..

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

کور میشود


اشتهای بی نظیر من به خواستنت


آن زمان که مزه مزه میکنم


طعم تلخ فکرهای خام ِ پر ز شهوت تو را

 

با زبان همچو نیش عقربم
.
.

.

.
.
سیر میشوم ز بودنت

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

طعم تلخ فکرهای تو

کور میکند اشتهای« خواستن تو را»

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

دست راستم...دستم راستت

..من و تو رو در رو

تخته نرد...و دو تا تاس سفید.

 

تو سر اغاز این بازی  شیرین هستی

قلب من به رنگ مهره های تو

چشم تو به رنگ مهره های من

 

تاس ریختی...تاس جفت اوردی!

تو عجب خوش اقبال

،تو عجب خوش شانسی

 

تاس من پنج و سه است

سدی من میسازم بر ره تو

که نبندی باز سفر از دل من

 

دست تو...دست من....و دو تا تاس سفید

هر کجا مهره ای و خاطره ای

و زمان میگذرد

 

خانه های عشقمان  ساخته شده...

راه رفتن،راه از همدیگر  گذشتن

بر من و تو... بسته شد

 

 

تاس ریختی.

..یک و دو..

.میخندم!!

 

ولی غافل  که تو  با تاس  یک ات

می زنی مهره تنهای مرا،می بری قلب مرا

تو حریف قَدَری!!

 

این قمار تکرار شد...

.همه چیز از اول

دست تو...دست من  و دو تا تاس سفید

 

باز هم شانس یار توبود

باز هم بخت همراه تو بود

و منم بازنده این بازی نرد

 

نرد عشق من و تو

باختم قلبم را!!

بردی بازی را ..بردی عشقم را

 

ولی در اخر کار

تو به نجوا زیر گوشم خواندی

عشق من ،غصه نخور

 

...برد من از پا قدم عشق تو بود

شانس من چشم تو ودیدن تو

 بخت من اسم تو بود.

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

من در این بادیه تنها ماندم

و هنوز جان دارم

و خودم می دانم

که همه "زندگی ام" را باید...

باید از عشق ِ تو ممنو(؟) باشم

من هنوز شک دارم

که چه باید باشد

اخر این ابهام...

"عین" یا "نون"؟!؟!؟!

تو بگو.....

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

نمیدانم

این "عشق من" است که تاریخ انقضا دارد

یا"لیاقت تو"

در هر صورت

دیگر دوستت ندارم.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

دکتر گفت:"گول" خونت زیاد شده

زیاد "گول" میخوری؟

گفتم "نه"

گفت یه نسخه مینویسم:

امپول بی وفایی ،صبح ،ظهر، شب.

شربت بی معرفتی

قرص زیر زبانی دروغ

بعد گفت: در ضمن

شنیدن هر گونه حرف عاشقانه قدغن

چون حاوی میزان زیادی "گول" است.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

"عاشق می شوم٬ عاشق میشوی٬عاشق می شود٬...."

"می روم٬ می روی٬می رود٬می رویم......"

تو ابله٬

هیچ وقت«صرف فعل» را یاد نگرفتی

هر وقت «عاشق می شوم»

«می روی»!!!

هر وقت «می روم»

تازه

«عاشق می شوی»!!!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

گناه من نیست اگر بعد از

"تو"

"او"

امد

تقصیر قوانین دستوری است.

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

غلط نکنم این الگانس سوار های مومن و شریف

بازاریاب های بهشتن..

 واسه همینه که دارن خودشونو (...) می کشن که همه را به زرو بفرستن بهشت

میگی نه؟؟؟؟

خوب حتما نیستن که تو میگی نه...

ولی هستناااااااااااا

 

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک |

با توام..

ای بنی بشری که در کمین قلب من نشسته ای..

به چشمانم نگاه نکن...

به دستانم نگاه کن..

ببین که همه انگشتانم در حضورت خم شده اند جز یکی...

و تو خوب میدانی ان یکی کدام است!!!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

نمی دونم!!!

اگر هرچی دلم میخواد، بگم،

 

سبک میشم؟ یا سبک میشم؟

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

وقتی دلت گرفته ،میخوای گریه کنی...

یه درد دل بیشتر می چسبه یا یه درد دل؟؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |

اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا ،دلت شکست،
یادت بیاد
یه روز یه جا، قلب منو شکستی و اینم حالا سزای اون شکستنه!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی به دیدنت اومد،
خندیدو چشمک زد و گل خرید وبا رفتنش از کنار تو، قلبتو برد،
بعدش یه روز ،یه جایی که اصلا و اصلا حتی فکرشو نمیکنی،
گذاشتت و تنهایی رفت،
یادت بیاد
یه روز یه جا،دست منو ول کردی و اینم حالا سزای اون رفتنته!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی اومد،
فدای اون قد و بالا،قربونی اون خنده ها،خراب اون طرز نگاه،عاشق زارت شد و گفت دوستت داره،
بعدش یه روز، اومدو با یه جمله تلخ وسیاه ، زدت زمین،
یادت بیاد
یه روز یه جا، تلخ و سیاه کردی شب و روز منو ،
زمین زدی غرورمو،اینم حالا سزای اون کلامته!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی اومد،
به پاکی و نجابت و صداقتت خندید و رفت،
یادت بیاد
یه روز یه جا،به پاکی و نجابت و صداقتم خندیدی و اینم حالا سزای اون گناهته!!

+نوشته شده در ساعتتوسط عروسک | |