تبليغاتX
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد
 
شنیدن  شعر خدا حافظی
تلخه ولی نه تلخ تر از گفتنش!

این پا و اون پا کردی که من بگم
خواستی بگی جدا بشیم اخرش!

گفتی میونمون هزار فاصله است
خواستی جدا بشیم همین اولش!

گفتی :نجیب و پاک و مهربونی
نگفتی این فیلمه تو هم بازیگرش!

ما دلمون پر از زخمای کهنه است
تو هم برو زخم تو هم رو تَرش!
+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

سرم سنگین شده است

نه اینکه گمان کنی

من ،عروسک شیطان رام نشدنی بیقرار،

سر سنگین شده باشم،

نه!

فقط سرم سنگین شده است.

نه اینکه فکر کنی سرم از سنگ شده است،

نه!

فقط سرم سنگین شده است.

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک  | 

چشمان میشی ام
برای کبوتر دلت
چه دانه هایی از محبت و وفا
که ریخت
و در عوض
به جای جلد  و رام شدن،
کبوتر دلت
چه بی حیا شد و پرید
دلم گواهی می دهد
که دیدارمان دوباره حتمی است
اتشی به پا می  کنم در دلم
.
.
نه جان من
گمان مکن که اتش علامت است که راه را طی کنی!
نه!
اتش عذاب توست.

بسوزانم ان دو بال لعنتی
که بعد از این
 توبه از شکستن دلی پر از وفا کنی
.
.
شنیده ام که گفته ای :
"دود اتشش نثار چشم میشی اش"
؟؟
!!
نازنین کبوتر ِ زبان نفهم ِ احمقم!!
روزگار و قلب من سیاه شده،  مرا چه باک از این دود مختصر
؟؟
ماتمش برای ان کبوتران رهگذر که بعد از این
از کنار خانه دلم عبور میکنند
.
.
دانه های پر غبار و دود زده..
انقدر که فکر میکنی هم کشنده نیست.
.
.
امتحان کنید!


+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

دخترک

دلش  میخواست که همه چیز را خودش تجربه کند

از تلخی ِ قهوه گرفته تا...

که ناگهان

 در فنجان قهوه اش تصویر فاحشه ای را دید
+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

آری....حق با توست...

 

منم آن «خودخواه ترین» دختر شهر

 

که همه مردم شهر

 

از رخ ام بیزارند...

 

چون نکردم هرگز، کامی را کامروا

 

چون که از لعل لبانم هرگز، کسی سیراب نشد!!!

 

باز هم قصه زندگی ام تکرار شد

 

باز هم همه چیز از اول...

 

این دفعه« او »هم رفت..

 

«او»،همان مرد عزیزی که مرا « خودخواه» خواند،

۰

۰

۰

هی فلانی...تو چرا اینجایی؟؟!!

 

همه از دیدن من بیزارند...

 

بس کن شیون را ...

 

و برو...

 

قعر این گور عمیق،هیچ مدفونی نیست

 

این منم عروسک سنگی و سخت

 

که در آغوش و تنش،هیچ گرمایی نیست...

 

بر لبش طعمی نیست.

 

برو جانم....برو از اینجا زود...

 

برو که جایی نمانده به تنم،که تو هم زخم زنی!

 

برو که پشت سرم، هر چه که میشد گفتند..

 

تو فقط تکراری!!!

 

 

 

 

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

تو کله شق،

 

چنان بیقرار و سرکشی !

 

من آنچنان ز دست کارهای تو

 

پر از چرا های بیجواب و مبهم ام،

 

که ذهن و قلب خسته ام

 

به سان یک چراگه وسیع در امده

 

که خاطرات تو مدام درآن چهار نعل میدوند.

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

 

 

اینقدر

 

 

 بهم نزن حال مرا

 

صدایش آزارم میدهد..

 

 

 

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

کور میشود


اشتهای بی نظیر من به خواستنت


آن زمان که مزه مزه میکنم


طعم تلخ فکرهای خام ِ پر ز شهوت تو را

 

با زبان همچو نیش عقربم
.
.

.

.
.
سیر میشوم ز بودنت

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

 

 

طعم تلخ  فکرهای تو

  

کور میکند اشتهای« خواستن تو را»

 

 

 

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

دست راستم...دستم راستت

..من و تو رو در رو

تخته نرد...و دو تا تاس سفید.

 

تو سر اغاز این بازی  شیرین هستی

قلب من به رنگ مهره های تو

چشم تو به رنگ مهره های من

 

تاس ریختی...تاس جفت اوردی!

تو عجب خوش اقبال

،تو عجب خوش شانسی

 

تاس من پنج و سه است

سدی من میسازم بر ره تو

که نبندی باز سفر از دل من

 

دست تو...دست من....و دو تا تاس سفید

هر کجا مهره ای و خاطره ای

و زمان میگذرد

 

خانه های عشقمان  ساخته شده...

راه رفتن،راه از همدیگر  گذشتن

بر من و تو... بسته شد

 

 

تاس ریختی.

..یک و دو..

.میخندم!!

 

ولی غافل  که تو  با تاس  یک ات

می زنی مهره تنهای مرا،می بری قلب مرا

تو حریف قَدَری!!

 

این قمار تکرار شد...

.همه چیز از اول

دست تو...دست من  و دو تا تاس سفید

 

باز هم شانس یار توبود

باز هم بخت همراه تو بود

و منم بازنده این بازی نرد

 

نرد عشق من و تو

باختم قلبم را!!

بردی بازی را ..بردی عشقم را

 

ولی در اخر کار

تو به نجوا زیر گوشم خواندی

عشق من ،غصه نخور

 

...برد من از پا قدم عشق تو بود

شانس من چشم تو ودیدن تو

 بخت من اسم تو بود.

 

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

من در این بادیه تنها ماندم

 

و هنوز جان دارم

 

و خودم می دانم

 

که همه "زندگی ام" را باید...

 

 باید از عشق ِ تو  ممنو(؟) باشم

 

من هنوز شک دارم

 

که چه باید باشد

 

اخر این ابهام...

 

"عین" یا "نون"؟!؟!؟!

 

 تو بگو.....

 

 

 

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

نمیدانم

 

این "عشق من" است که تاریخ انقضا دارد

 

یا"لیاقت تو"

 

در هر صورت

 

دیگر دوستت ندارم.

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

دکتر گفت:"گول" خونت زیاد شده

 

زیاد "گول" میخوری؟

 

گفتم "نه"

 

گفت یه نسخه مینویسم:

 

امپول بی وفایی ،صبح ،ظهر، شب.

 

شربت بی معرفتی 

 

قرص زیر زبانی دروغ

 

بعد گفت: در ضمن

 

شنیدن هر گونه حرف عاشقانه قدغن

 

چون حاوی میزان زیادی "گول" است.

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

"عاشق می شوم٬ عاشق میشوی٬عاشق می شود٬...."

"می روم٬ می روی٬می رود٬می رویم......"

تو ابله٬

هیچ وقت«صرف فعل» را یاد نگرفتی

هر وقت «عاشق می شوم»

«می روی»!!!

هر وقت «می روم»

تازه

«عاشق می شوی»!!!

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

گناه من نیست اگر بعد از

"تو"

"او"

امد

تقصیر قوانین دستوری است.

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

غلط نکنم این الگانس سوار های مومن و شریف

بازاریاب های بهشتن..

 واسه همینه که دارن خودشونو (...) می کشن که همه را به زرو بفرستن بهشت

میگی نه؟؟؟؟

خوب حتما نیستن که تو میگی نه...

ولی هستناااااااااااا

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

با توام..

ای بنی بشری که در کمین قلب من نشسته ای..

به چشمانم نگاه نکن...

به دستانم نگاه کن..

ببین که همه انگشتانم در حضورت خم شده اند جز یکی...

و تو خوب میدانی ان یکی کدام است!!!

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

نمی دونم!!!

 

اگر هرچی دلم میخواد، بگم،

 

 سبک میشم؟ یا سبک میشم؟

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

وقتی دلت گرفته ،میخوای گریه کنی...

 

 

یه درد دل بیشتر می چسبه یا یه درد دل؟؟؟

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا ،دلت شکست،
یادت بیاد
یه روز یه جا، قلب منو شکستی و اینم حالا سزای اون شکستنه!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی به دیدنت اومد،
خندیدو چشمک زد و گل خرید وبا رفتنش از کنار تو، قلبتو برد،
بعدش یه روز ،یه جایی که اصلا و اصلا حتی فکرشو نمیکنی،
گذاشتت و تنهایی رفت،
یادت بیاد
یه روز یه جا،دست منو ول کردی و اینم حالا سزای اون رفتنته!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی اومد،
فدای اون قد و بالا،قربونی اون خنده ها،خراب اون طرز نگاه،عاشق زارت شد و گفت دوستت داره،
بعدش یه روز، اومدو با یه جمله تلخ وسیاه ، زدت زمین،
یادت بیاد
یه روز یه جا، تلخ و سیاه کردی شب و روز منو ،
 زمین زدی غرورمو،اینم حالا سزای اون کلامته!!
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا،یکی اومد،
به پاکی و نجابت و صداقتت  خندید و رفت،
یادت بیاد
یه روز یه جا،به پاکی و نجابت و صداقتم خندیدی و اینم حالا سزای اون گناهته!!
+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

من از چشم گنه کارت

من از قلب ریا کارت

من از افکار بیمارت

من از لحن طلبکارت 

من از گفتار بی شرمت

من از توهین و دشنامت

من از انکار و اصرارت

من از دلبستگی هایت

من از شرمندگی هایت

من از خُلقت

من از خویت

من از رویت

من از نامت

من از یادت

من از فکرت

من از عشقت

به حد مرگ بیزام

 

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

روزگاری من و تو 
      عاشق هم بودیم
      در شبی مهتابی
      تو برایم خواندی:
      نازنینم،
      عشقم،
      تکیه کن بر دستام
      و دگر هیچ مخور
      غم بی تکیه گهی
      که منم تکیه گهت
      و بدان ای گل من
      که پناهت مردی است
      که مثال کوه است
      و چه اسان من خام
      باورت می کردم
      و نمی دانستم
      تکیه کردن بر عشق
      تکیه بر قامت سست باد است

+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک 

ابرهای یقینم امروز

به کناری رفتند

ماه تو پیدا شد

و چه ننگین ماهی!!

خاطر ِ  جمع  ِ  من امروز از تو

ناگهان منها شد

و تو چون کبک هنوز

دل به این فاصله برفی شوم خوش کردی

"که نخواهد فهمید!!!"

ولی ابرها امروز به کناری رفتند

رعد حرفای خودت طوفان ساخت

سرد و بارانی شد

 صحن  خاکستری چشمانش

ناگهان باد وزید

بادی از خاطره بوسه تو بر رخ او

ابرها را پس زد..ماه از ان پشت یهو پیدا شد

و چه ننگین ماهی!!!!


+ Lتاريخ  ساعت   نويسنده عروسک