|
در عمق چشمانم شرابی است همیشگی، ناچیز است، چشمانم را شهلا نمی کند، اما تو را مست میکند ، همین کافی است. شاد میشوی و چشمانم را بوسه باران کنی تو را و زندگی را عاشقانه تر میبینم چشمانم را که میبوسی!
فاصله بین "من" و "تو" همین "و" ی است که "من" و "تو" را به هم وصل میکند . . . . و این "و" شاید همان هایی هستند که مخلصانه میخواهند من و تو را به هم برسانند . . . . از همه "و" ها بیزارم
حرف های ناگفته ام بغض شده اند، و هر لحظه امکان دارد خفه ام کنند نه با اشک این بغض پایین رفت و نه با جیغ زدن بیرون آمد چه کنم ؟ ؟ ؟ شاید با قورت دادن هسته خرمای مجلس ترحیم ام، این بغض بترکد . . . این دیس خرما کو؟؟ من فقط یک دانه خرما می خواهم!
نوازشم کن . . . نترس، تنهایی واگیردار نیست.
تفال به قران زدند ، بس نبود؟! ببافتند آسمان و ریسمان به زحمت به هم ، برایم خدایی این همه درد ،بس نبود؟ بگفتند که صد جد آنسوتر اش چنین و چنان کرده اند، بس نبود؟ به جرم نکرده محکوم شدم بگفتند جلف و لا یعقل است، بس نبود؟! هنوزم تو خواهی صبوری کنم؟ شب و روز من شد سیه ، بس نبود؟! نه دیگر بس است، هر چه دیدم بس است! نه دیده، که هر چه شنیدم بس است! بدان گرچه تا بینهایت نکویی کنم چنان سنگدل اند که فریاد برارند ، بس نبود!!
lonely birthday because of you i am crying you are too cool خانه ام تاریک است ( این شعر از من نیست- فقط چون وصف الحال من بود اینجا گذاشتم- با اجازه شاعر )
من از بوسيدن لب هاي تو شرمي ندارم
و تو تنها وجود لايقي هستي كه اين بازيچه سنگي به هر ساز خوش آهنگ وبد آهنگ تو ميرقصد!
پیر شدیم دوستامون همه رفتن سراغ زندگیشون کسی از کسی خبر نداره باز هم به این وبلاگ ها که همچنان باقی مانده اند عروسک اما هنوز زنده است
سرم سنگین شده است نه اینکه گمان کنی من ،عروسک شیطان رام نشدنی بیقرار، سر سنگین شده باشم، نه! فقط سرم سنگین شده است. نه اینکه فکر کنی سرم از سنگ شده است، نه! فقط سرم سنگین شده است.
آری....حق با توست... منم آن «خودخواه ترین» دختر شهر که همه مردم شهر از رخ ام بیزارند... چون نکردم هرگز، کامی را کامروا چون که از لعل لبانم هرگز، کسی سیراب نشد!!! باز هم قصه زندگی ام تکرار شد باز هم همه چیز از اول... این دفعه« او »هم رفت.. «او»،همان مرد عزیزی که مرا « خودخواه» خواند، ۰ ۰ ۰ هی فلانی...تو چرا اینجایی؟؟!! همه از دیدن من بیزارند... بس کن شیون را ... و برو... قعر این گور عمیق،هیچ مدفونی نیست این منم عروسک سنگی و سخت که در آغوش و تنش،هیچ گرمایی نیست... بر لبش طعمی نیست. برو جانم....برو از اینجا زود... برو که جایی نمانده به تنم،که تو هم زخم زنی! برو که پشت سرم، هر چه که میشد گفتند.. تو فقط تکراری!!!
تو کله شق، چنان بیقرار و سرکشی ! من آنچنان ز دست کارهای تو پر از چرا های بیجواب و مبهم ام، که ذهن و قلب خسته ام به سان یک چراگه وسیع در امده که خاطرات تو مدام درآن چهار نعل میدوند.
اینقدر بهم نزن حال مرا صدایش آزارم میدهد..
کور میشود با زبان همچو نیش عقربم . .
طعم تلخ فکرهای تو کور میکند اشتهای« خواستن تو را»
دست راستم...دستم راستت ..من و تو رو در رو تخته نرد...و دو تا تاس سفید. تو سر اغاز این بازی شیرین هستی قلب من به رنگ مهره های تو چشم تو به رنگ مهره های من تاس ریختی...تاس جفت اوردی! تو عجب خوش اقبال ،تو عجب خوش شانسی تاس من پنج و سه است سدی من میسازم بر ره تو که نبندی باز سفر از دل من دست تو...دست من....و دو تا تاس سفید هر کجا مهره ای و خاطره ای و زمان میگذرد خانه های عشقمان ساخته شده... راه رفتن،راه از همدیگر گذشتن بر من و تو... بسته شد تاس ریختی. ..یک و دو.. .میخندم!! ولی غافل که تو با تاس یک ات می زنی مهره تنهای مرا،می بری قلب مرا تو حریف قَدَری!! این قمار تکرار شد... .همه چیز از اول دست تو...دست من و دو تا تاس سفید باز هم شانس یار توبود باز هم بخت همراه تو بود و منم بازنده این بازی نرد نرد عشق من و تو باختم قلبم را!! بردی بازی را ..بردی عشقم را ولی در اخر کار تو به نجوا زیر گوشم خواندی عشق من ،غصه نخور ...برد من از پا قدم عشق تو بود شانس من چشم تو ودیدن تو بخت من اسم تو بود.
من در این بادیه تنها ماندم و هنوز جان دارم و خودم می دانم که همه "زندگی ام" را باید... باید از عشق ِ تو ممنو(؟) باشم من هنوز شک دارم که چه باید باشد اخر این ابهام... "عین" یا "نون"؟!؟!؟! تو بگو.....
نمیدانم این "عشق من" است که تاریخ انقضا دارد یا"لیاقت تو" در هر صورت دیگر دوستت ندارم.
دکتر گفت:"گول" خونت زیاد شده زیاد "گول" میخوری؟ گفتم "نه" گفت یه نسخه مینویسم: امپول بی وفایی ،صبح ،ظهر، شب. شربت بی معرفتی قرص زیر زبانی دروغ بعد گفت: در ضمن شنیدن هر گونه حرف عاشقانه قدغن چون حاوی میزان زیادی "گول" است.
"عاشق می شوم٬ عاشق میشوی٬عاشق می شود٬...." "می روم٬ می روی٬می رود٬می رویم......" تو ابله٬ هیچ وقت«صرف فعل» را یاد نگرفتی هر وقت «عاشق می شوم» «می روی»!!! هر وقت «می روم» تازه «عاشق می شوی»!!!
گناه من نیست اگر بعد از "تو" "او" امد تقصیر قوانین دستوری است.
غلط نکنم این الگانس سوار های مومن و شریف بازاریاب های بهشتن.. واسه همینه که دارن خودشونو (...) می کشن که همه را به زرو بفرستن بهشت میگی نه؟؟؟؟ خوب حتما نیستن که تو میگی نه... ولی هستناااااااااااا
با توام.. ای بنی بشری که در کمین قلب من نشسته ای.. به چشمانم نگاه نکن... به دستانم نگاه کن.. ببین که همه انگشتانم در حضورت خم شده اند جز یکی... و تو خوب میدانی ان یکی کدام است!!!
نمی دونم!!! اگر هرچی دلم میخواد، بگم، سبک میشم؟ یا سبک میشم؟
وقتی دلت گرفته ،میخوای گریه کنی... یه درد دل بیشتر می چسبه یا یه درد دل؟؟؟
اهای پسر،اگه دیدی یه روز یه جا ،دلت شکست،
|
About![]()
به واژه هایم اتهام شعر نبندید
Home
|